تبليغاتX
دیوانه شدم تا به عشقم برسم

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دیوانه شدم تا به عشقم برسم

افکارمن


آزادی

تو در حظور خورشید نیمروز آزاد هستی ٬ تو در حظور ستارگان شب آزاد هستی .

و تو آزاد هستی حتی هنگامی که دیگر نه خورشیدی وجود دارد و نه ماه و ستاره ای

تو آزاد هستی ٬حتی هنگامی که چشمان خویش را بر روی هر آنچه هست ببندی

اما تو بنده ی کسی هستی که دوستش می داری ٬ زیرا دوستش می داری .

وبنده ی کسی هستی که دوستت می دارد ٬ زیرا دوستت می دارد

 

22 Oct 2009 توسط دیووونه |

دیوونه دیوونه می مونه

یادمه که یک روزی اومدم از عشق نوشتم از عشق جدیدم

تولدش رو تبریک گفتم

از معشوقم نوشتم همونی که آسمونیه ٬ حواسش به منه ٬ نمی خواد که ناراحت

باشم می خواد که شاد باشم و زندگی کنم

خوب می دونم که اگر خودم رو بسپرم به اون خوشبخت تریتن می شم می دونم که

شاد زندگی می کنم

نوشتم که معبودم تو رو امتحان کرد برای ادعایی که نمی دونم چی بود

امروز اومدم بنویسم که من رو هم امتحان کرد ٬ برای نوشته هام برای اعتقاداتم برای

دعایی که از ته دل برای تو کرده بودم برای اشتباهی که کرده بودم .....

اما منم اشتباه کردم و نمره ی قبولی رو نیاوردم ....

اشک ریختم و اشک ریختم و اشک  ....

حرفهام رو کسی نفهمید به جزء اونی که همیشه هوام رو داره

حرفهای من رو ٬ حرفهای تو رو ٬ حرفهای مارو

دلم می خواست که حرفهام رو به گوش همه برسونم ٬ به گوش همه ی عالم

به دوستام بگم به اونهایی که دوستم دارن ٬ به اونهایی که ادعای دوست داشتن من رو داشتن

اما خیلی زود فهمیدم که خارج از این دنیای مجازی همه من رو دیوونه می دونن

می گفتن آهای دیوونه چرا اینقدر تو خودتی

می گفتن که چرا تنهایت رو با یک دوستی جدید عوض نمی کنی

می گفتن که دیوونه آخه ما دوستات هستیم ...

من باید بین اونها زندگی می کردم و مثل اونها اما مشکل اینجا بود که من یک دیوونه

بودم و نمی تونستم که مثل اونها باشم

از من می خواستن که عاشق بشم ٬ می گفتن که تو یک آدم زمینی

هستی و نیاز داری به عشق یک آدم زمینی به آرامشی که اون به تو هدیه می کنه

می گفتم که این زندگی رو دوست دارم ٬ یکی رو دارم که برای من دنیایی از آرامش رو برام به همراه داره

گفتم که تو این دنیا ٬ دنیای پر از دغدغه تنها نیستم

می گفتن که شعار نده

گفتم که شعار نمی دم تمام اینها احساسات درونیمه که اونها رو به زبان میارم ٬ می نویسم

به اونها گفتم که خوشبختم٬خوشبخت ترین  

من رو نگاه کردن و نگاه

یک صحنه از یک فیلم  ٬ یک جمله ی کوتاه ٬ یک آهنگ آروم و یا شاد می تونه که

خاطره هار و برات تداعی کنه  

می تونه که تو رو از این دنیای پر از دغدغه دروت کنه و تو رو به گذشته ببره

شاید یک خاطره از یک نفر ٬ از اونی که یک روز عاشقش شدی ٬ موندی و هنوز هم هستی ....

اما دیگه چه فرقی می کنه که کنارش باشی یا نه

مهم اینه که یک روز کنارش بودی٬ یک سال٬ چند روز شایدم برای چند ثانیه ی کوتاه

ولی ارزش ثانیه ها خیلی بیشتر از سالهاست و ماهها ...

ای کاش که همه این رو می دونستن

این ثانیه ها هستند که یکی بعد از دیگری می گذرند و بعد از یک مدت طولانی سالها

رو به وجود میارن ای کاش قدر ثانیه هامون رو بیشتر می دونستیم تواین ثانیه ها هم

رو ناراحت نمی کردیم

اون وقت بود که دل خوریها پیش نمی اومد

من ثانیه به ثانیه ای که کنار تو بودم رو دوست دارم ٬ عاشق اون لحظه هاشم حتی

اگه تو اون لحظه ها اشک می ریختم و از ته دل ناراحت بودم

من عاشقت می مونم و در عین حال زندگی می کنم و برات می نویسم  تا آخر عمر  می نویسم

 روزی که ناراحتم کردی از ته دل فریاد زدم که هیچ وقت نمی بخشمت

اما نمی دونستم که چقدر دوست دارم

نمی دونستم ٬اما رفتم میون دنیای عاقلا خواستم که همرنگ اونها باشم و با وانها

زندگی کنم اما نمی دونستم که یک دیوونه همیشه دیوونه می مونه برای تمام عمرش

 

29 Sep 2009 توسط دیووونه |

تولد عشقم

همه چی از روزی شروع شد که تو ساده ترین راه رو انتخاب کردی و دلم رو

شکستی و من اومدم بگم که دلم رو شکستی اما دوست دارم اومدم بگم که هر قدر

که تو بد باشی اما ارزش عشق من و تو بالاتر از همه ی اینهاست

یاد اون روزی که گفتی از عشق حرف نزن ٬

یاد اون روزی که گفتی هیچ جایی تو قلبم نداری و می دونستی که داری به خاطر

عشقت پا روی قلبت می ذاری

یاد اون روزی که تو چشم هام نگاه نمی کردی و برام حرف می زدی اما من باید به تو

نگاه می کردم وقتی که سرم پایین بود تا تو اشکهای من رو نبینی

اومدم اینجا نوشتم از عشقم ٬ از زندگی ٬ از سیاهی و سفیدی ٬ از عشق و دیوونگی

و هر بار که کلمه ای رو روی کاغذ آوردم تو خاطرم بودی ٬ نوشتم و با نوشتن خاطره

ها رو یاد آوری کردم

نوشتم از عشق ٬ از عشق اونی که از همه مقدس تره

نوشتم تا بدونی که دوست دارم

اومدم اینجا نوشتم دیوانه شدم تا به عشقم برسم حالا من یه دیوونه داره می نویسه

 که روح من عاشق شده اما نه اشتباهه عاشق بوده ٬ عاشق اونی که بالای سرمونه

اومدم بگم که همه ما با عشق زنده ایم عشق اینجاست دستهای من رو گرفته

دستهای سپید رو ٬ سپید عزیزتر از جونم رو ٬ سپیدی که فرا زمینینه

دستهای من رو گرفته دستهای بی نام عزیز رو ٬ گل سرخ  و ستاره شبهای

خاکستری رو ....

از اون روز تا حالا ۳۶۵ روز گذشته و من یک معشوق دارم همونی که بالای سرمونه و

هوامون رو داره

دیوونه می نویسه تا بگه که دنیاش قشنگ شده اومده بگه تا ما با هم بخونیم و

بنویسیم تا دیگه تنها نمونیم

من تولدت رو تبریک می گم وبلاگم یک ساله شد

24 Jul 2009 توسط دیووونه |

روحم عاشق است

آن زمان که مرا عاشق آفریدی این من نبودم که عاشق گشتم

روح من بود

اما معنای عشق را نیافت ....

عشق یعنی از خود گذشتن و به او رسیدن و دیگر هیچ ...

هیچ کس جزء او معنای آن را نمی دانست

من عاشق تو گشتم و تو گفتی که معنای آن را نیافتی

آری واقعیت این است و من معنای آن را ندانستم

 اما روح من عاشق بود

می خواستی که من را به اوج برسانی ٬ می خواستی که معنای صبر را بفهمم و آن

را از نزدیک درک کنم

می خواستی که تا سختی را از نزدیک درک کنم تا مرا به اوج برسانی

می خواستی که عشق را به من بیاموزی

ادامه دارد

16 Jul 2009 توسط دیووونه |

دلتنگی

فصل امتحانات

گرمای تابستون

روی زمین دراز کشیدم و به گذشته ای که نمی دونم قشنگ بوده یا زشت فکر می

کنم روزهایی که که گذشته اند و من از همه ی اونها یک تجربه به دست آوردم

تجربه هایی که خیلی وقت پیش تو هم اونها رو به دست آوردی.....

تجربه های زندگی تو....

تفکر تو به اونها

ناراحتی ها و قشنگی اونها

تو به من می گفتی که زندگیم با اطرافیانم فرق داره

یک دختر عجیب با عقاید عجیبش

همان عقایدی که تو هم یک روزی اونها رو قبول داشتی و به قول خودت من راهی رو

دارم می رم که یک روزی تو اون رو می رفتی

عشق

عشق آسمانی

روی زمین کسی نیست که لیاقت عشق رو داشته باشه به غیر اونی که بالای سرمونه

نمی دونم تو زندگی چی کار کردی و چه ادعایی داشتی که خدا تو رو امتحان کرد

همان طوری که من رو امتحان کرد

عشق مترادف چی می تونه باشه تو بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست داشتن یک نفر خیلی زیاد طوری که با چشم بسته براش هر کاری رو انجام بدی

احساس دل تنگی برای اونی که تو قلبت خونه کرده و یادش رو نمی تونی از ذهنت پاک کنی

فکر کردن طوری که تمام شب و روزت باهم یکی باشه و فقط یک رنگ داشته باشه و اون یک رنگ هم یاد آور معشوقت باشه

حالا معشوق تو کیه؟؟؟؟

یک ادم زمینی یا فرا زمینی یکی از جنس نور یا خاک تو بگو ...انتخابش با تو

چند وقته که خیلی دلم برات تنگ شده دوست دارم که با تو حرف بزنم اما نمی تونم

آخه تو دلت برای یکی دیگه تنگ می شه

هیچ کس رو وارد زندگیم نکردم آخه هر کس که بیاد با تو مقایسه می شه و تو بهترینی

خیلی از حرفها و اتفاقها برام تداعی می شن به یک نقطه خیره می شم

روزی که از یکی دیگه حرف زدی از رابطه ها....وخاطره هایی که من با تو داشتم

زمانی که کنارم بودی و مغرور و خودخواه فقط به خودت فکر می کردی

اگه این طور نبود نمی رفتی.........

تو زندگیت هیچ نقشی نداشتم آخه از نظر تو عجیب بودم ٬ هیچ جایی نداشتم چون با

تو رابطه ای نداشتم

می گفتی که با اون یک ماه توی یک خونه زندگی کردی درست مثل یک زن و شوهر

عشق بازی کرده بودی اما من به خاطر عشقم و اعتقادم این کار رو نکردم

من محکوم شدم و تو حکم اعدام من رو صادر کردی

باز هم به یک نقطه خیره می شم اما این بار صحفه ی سفیدی رو می بینم ٬

صحفه ی سفیدی که هیچ نقشی روی اون نیست

هنوز هم دلتنگ تو هستم ٬ هر وقت که دلتنگ می شم از تو می نویسم

می دونم که تو نیستی ٬ و رفتی ....دلم می خواد که یک نفر دلتنگم بشه دوستم

داشته باشه همان قدر که من تو رو دوست دارم

اعترافی که تا به حال برای هیچ کس باز گو نکردمش اما باید تو بدونی آخه برای

محکوم کردن و صادر کردن حکم اعدام همه چیز رو باید بدونی...

تو دلتنگی هام و تنهایی هام فقط خدا رو می بینم و یاد اونه که من رو آروم می کنه

وقتی که دلم می گیره می بینم که دوستم داره به اندازه ای که من تو رو دوست دارم

حتی بیشتر ... وقتی که کاری از دستم بر نمی یاد تا کمکت کنم اونه که دستهاش

رو به سمت من و تو داراز کرده

خوشحال می شم که هوام رو داره و با تمام دلتنگی هام می تونم که به زندگی ادامه بدم

چشم هام سنگین می شن آروم اونها رو می بندم خوابم می بره اما تو خواب هم تو

رو احساس می کنم با یک کابوس از خواب می پرم چشم هام می سوزن اما اونها رو

باز نگه می دارم

تو حیاط می شینم اطراف رو نگاه می کنم درخت هارو  و گل هایی که تازه به زندگی

لبخند زده اند

دلت تنگ می شه و اونی با تو عشق بازی کرده کنارت نیست به فکر فرو میری اون

وقته که می یام تو ذهنت می دونی که یک نفر هست این ور دنیا که دوست داره اما

کنارش نیستی چون نخواستی که کنارش باشی

از اون دوری خیلی دور ...تو رفتی که رنگ زندگیت رو عوض کنی ...رفتی که شاد

باشی ...اما نمی دونستی که به قول خودت آسمان همه جا یک رنگه...

وتا خودت نخوای رنگ اون عوض نمیشه....

منو ببخشش که اگر منم تو رو محکوم کردم

9 Jul 2009 توسط دیووونه |

دوستی

دوست تو حاجات براورده ی توست.

او کشتزار توست که در آن با مهر بذر می افشانی و با سپاس درو می کنی.

او سفره ی اجاق توست .

زیرا با گرسنگی نزد او می آیی٬ وبرای آرامش و صفا٬ او را می جویی.

خوش بود که در دوستی غرضی در میان نباشد ٬ مگر ژرفابخشیدن به روح.

زیرا عشقی که جز گشودن راز درونش طالب چیز دیگری باشد٬

     عشق نیست٬دامی است گسترده ٬ که جزء بیهودگی در آن نمی افتد.

5 Jul 2009 توسط دیووونه |

درانتظار می نشینم

این گونه احساس می کنم که عاشق نبوده ام  ٬ نیستم وتا به حال کسی را دوست

نداشته ام

من تنها گمشده ای در افکارم هستم بی هدف ٬ سرگردانم  و نمی دانم سر منزل

مقصود کجاست

در این تاریکی و جاده های بی انتها کسی را نمی بینم ٬ تنم سرد است و قلبم به

شماره در آمده است نفسم را در سینه حبس می کنم  

از احساسم دیگر سخن به میان نخواهم آورد . من تمام احساسم و آرزوهایم را در دل

حبس خواهم کرد تا روزی که او بیاید.....

من در انتظار او می نشینم و ثانیه ها را یکی بعد از دیگری شماره خواهم کرد

دیگر توانی ندارم خود را ناتوان ترین موجود روی زمین می انگارم در حالی که معبودم

مرا اشرف مخلو قات نام نهاده است

نمی دانم چرا خدا کاری نمی کند مگر زمین را نمی نگرد

زمینی که روزی عاری از هرگونه سیاهی بود و همه آرزوی زندگی بر روی آن را

داشتند امروز بر روی آن تنها سیاهی را می بینم

در هر گوشه ای از آن مردمانی هستند به ظاهر زیبا ٬ پاک ساده و دوست داشتنی

ولی آن هنگام که با آنها مدتی هم نشین می شوی دیگر از زندگی و انسان

بودن پشیمان خواهی شد

آیا واقعا این است آنکه معبودم نامش را اشرف مخلوقات نهاده است

وما انسانها دیگر ندای او را نمی شنویم

من تورا صدا می زنم ای کاش که دستانم را رها نکنی ٬ تا آخر خط همراه من بیا و در

آن کوچه های تاریک و هزار پیچ زمانی که چشمانم را می بندم در اعماق وجودم نور تو

راهنمای من باشد

من همچنان تو را صدا می زنم می گویم که تنهایم و تنها خواهم ماند ....اما نه تو

کجایی در دلم و اعماق وجودم

سپید می خواهد که فرازمینی باشد ٬ من هم می خواهم و همه ی ما انسانها 

آمده ایم که فرا زمینی باشیم ....

اما راه را گم کرده ایم ٬ به جای محبت کینه ٬ و به جای دوستی دشمنی ٬ به جای

آنکه

با هم و در حظور هم عاشق باشیم در خفاء و باطن خود پر از نفرت هستیم .

ای کاش دیگر این چنین نبود ٬ ای کاش که تو زودتر می آمدی ....

همه می گویند که تو زمانی خواهی آمد که همه جا پر از سیاهی گردد و آن وقت تو 

تمام سیاهی ها را پاک خواهی کرد

اما من التماس خواهم کرد ٬ التماس خواهم کرد که زودتر بیایی آخر دیگر توان دوری را

ندارم .

تمام لحظات با خود زمزمه خواهم کرد که اگر قرار باشد تو چندین سال بعد بیایی 

آدم ها چگونه زندگی خواهند کرد و در میان سیاهی مطلق چه خواهند کرد .

من در نجوای شبانه ی خود می خواهم که بیایی و ما را با خود به فراسوی زمین ببری

آنجا که همه فرازمینی خواهیم شد.

6 Jun 2009 توسط دیووونه |

رقص آرام

رقص آرام

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالی که به بازی "چرخ چرخ "مشغولند

ویا به صدای باران گوش فرا داده اید

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا به حال به دنبال پروانه دویده اید؟آن زمان که نا منظم وبی هدف به چپ وراست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید ٬ آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید

زمان کوتاه است

موسیقی به زودی به پایان خواهد یافت

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

آن گاه که از کسی می پرسید حالت چه طور است؟

آیا پاسخ سئوال خود را می شنوید؟

هنگامی که روز به پایان می رسد

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

و اجازه می دهید که صدها کار نا تمام و بیهوده و روزمره

در سر شما رژره روند؟

سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید

زمان کوتاه است

موسیقی دیری نخواهد پایید

آیا تا به حال به کودک خود گفته اید

فردا این کار را خواهیم کرد ؟

و آن چنان شتابان بوده اید

که نتوانید غم اورا در چشمانش ببینید؟

تا به حال آیا بدون تاثری

اجازه داده اید دوستی به پایان رسد؟

فقط بدان سبب که هرگز وقط کافی ندارید

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید :دوست من٬ سلام

حال کمی سرعت خود را کم کنید.کمتر شتاب کنید

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید

زمان کوتاه است

موسیقی دیری نخواهد پایید

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می روید

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید

آن گاه که روز خود را با نگرانی و عجله به سر می برید

گویی هدیه ای را نا گشوده به کناری می نهید

زندگی که یک مسابقه ی دو نیست

کمی آرام گیرید

به موسیقی گوش بسپارید

پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد

 

16 May 2009 توسط دیووونه |

نمی دونم چی می شه

سلام سلام سلام

اما چرا برای چی ما سلام می کنیم برای آشنایی یا اینکه دوستی

دوستی برای چی ..........؟

شاید برای اینکه تنها نباشیم با یکی دردو دل کنیم تا اینکه آروم بشیم اما چرا

راستی چرا..........؟

یک روزی می گفتم منتظر می مونم تا آخر عمر

یک روز می گفتم که میمیرم بدون اون

شبها اشک می ریختم ٬ باهاش حرف می زدم ٬ تو ذهنم کنارش بودم

همیشه به یادش

اما

رفت خیلی آسونتر از اون چیزی که فکر می کردم

داشتم دق می کردم اون قدر ناراحت بودم که حتی توی فضای باز هم

نفس کشیدن برام سخت بود ٬

یکی اومد تو زندگیم که ای کاش هیچ وقت نیامده بود از ناراحتی زیاد

با هاش دردو دل کردم از احساسم

براش گفتم اما تو دلش به من می خنیدید و احساسات من براش بچه گانه بود

 حالا من مسیر زندگیم رو گم کردم

امیدم رو از دست دادم به من می گن خدا رو فراموش نکن اما من .....

نمی دونم هنوز من رو می بینی یا نه من اینجا تو دو راهی دلم تک و تنها موندم

من فریاد می زنم می گم که کمکم کن نذار که خودم رو گم کنم اما باور کن که خیلی

سخته من نمی تونم تحمل کنم

دیشب خواب دیدم که دیگه راه برگشتی ندارم

.................................................................................................................................

........................................................................................................................................

...........................................................................................................................

15 May 2009 توسط دیووونه |

بخشش تعبیر دیگر عشق

من برای تو٬ و تو ٬برای من شاید بهترین بودیم و یا حتی می تونستیم که

.. ..برای هم بهترین باشیم

 اما باید که تو می خواستی ٬می خواستی که ما برای هم بمونیم

 به قول سپید تو من رو خیلی دوست داری اونقدر که من رو عاشق کردی ٬

من عاشق یک آدم زمینی شدم و اون برای من تمام دنیام شد ٬

بدون اون برای من زندگی دیگه معنی و مفهوم خاصی نداشت

حاضر بودم که هر کاری بکنم که اون و تنها اون برای من باشه

 تو طعم شیرین عشق رو به من چشوندی و بعد اون رو از من گرفتی ٬

گرفتی تابفهمم که چقدر به تو نیاز دارم

نیاز دارم تا راه درست زندگیم رو گم نکنم ٬ و تو رو صدا کنم تا تو دستهای 

....من روبگیری و پناه من باشی

...ما از هم دور شدیم اما با خنده٬ با عشق و یک دنیا محبت

...به امید اون روزی که تو ما رو برای هم بخوای و فاصله ها رو

تصاویر زیبا از غروب خورشید 

...دلم هوای حضرت عبد العظیم رو کرده بود

تنها جایی که می تونستم آروم بگیرم و تو تنهایی اشک بریزم

...بدون اینکه کسی از من دلیلی بخواهد

حرم حضرت عبد العظیم برای من یک پناهگاه بود٬ اما نه از

یک پناهگاه هم بالاتر بود اونجا برای من یک تکیه گاه بود

...تکیه گاه خستگی ها و روزهای دل واپسی های من

...روزهایی که دلم می شکست و کسی نبود تا با اون درد ودل کنم و

ساعتها بی بهونه تو حرم می نشستم و اطرافیانم رو نگاه می کردم 

 یکی زیر لب زمزمه می کرد و معبودش رو صدا می کرد 

اون یکی اشک می ریخت و اون طرف ترچند نفر داشتن

...نماز می خوندن و یک بچه که داشت مهرها رو جمع میکرد

دنیای اطراف ما پر از آدم هایی بود که داشتن زندگی می کردن و همه ی

اونها یک دغدغه داشتن یک دغدغه تو زندگی که بتونن دنیای اطرافشون رو

بهتر ببین و زندگی قشنگ تری رو داشته باشن

اما چند نفر از اونها به دغدغه ی زندگی شون قشنگ نگاه کرده بودن و

برای اون از معبودشون تشکر کرده بودند

تشکر برای اینکه هنوز خدا داره می بینتشون و

....اونها دارن خدا رو صدا می زنن

....آروم چشم هام رو بستم فکر می کردم اما به چی و یا چرا

من تو رو بخشیده بودم

اومدم خونه نگاهم به ماهی ها افتادو اونها هم من رو نگاه کردن فکر کنم

که دیگه از دست من ناراحت نبودن و تو نگاه اونها یک دنیا حرف رو دیدم

می خواستن بگن که عاشق باش و عاشقانه زندگی کن ٬ عاشق اونی که

همیشه هوات رو داره و منتظره که تو صداش کنی تا دستهای تو روبگیره و

....نذاره تا اون دل کوچیکت بشکنه

من عاشقم و عاشق می مونم ٬ عاشق اونی که عشقش مثل آس دل می مونه  

4 Apr 2009 توسط دیووونه |



ازبچه گی یادگرفتم هروقت به کسی رسیدم کوچک وبزرگ اول سلام بدم حالا هم که بزرگ شدم بنا به عادت بچه گی همیشه هر جا میرم وبه هر کی میرسم سلام می دهم پس به همه ی شما سلام
garmakhiz@yahoo.com

زندگی
ثبت دامنه ی رایگان
خانه ی دل
اسیر قفس
یاده قفس
کسی که رفت...
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام
همیشه در نقطه ی آغاز باشید
یک عاشقانه آرام از بهشت خاکی من
سلام دوست من
زیبا ترین ها و بهترین ها
نانازی ترین وبلاگ
برای تو که اسطوره ای
مهدی و مریم
دوست خوبم ژیوار
دنیای عاشق ها
کلبه ی بارانی عاشق ها
ایلیاد
اس ام اس پارسی و جوک های با مزه
زیر باران در پناه تاریکی
دلنوشته های رضا ماهوری
جایی برای با هم بودن
محبت،عشق،دوستی ها
آث میلان
اندکی صبر سحر نزدیک است
فقط به خاطرتنها عشقم
عاشقانه ها ...موج خروشان عشق
مینویسم تا گریه نکنم
تبسم خیالی
منتهای عاشقانه ی بهار
خاطرات تلخ آبی رنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس